جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

بر آستان جانان

روز واکسن ، روز درد

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست سلام جانانم،گل بنفشه مامان امروز روز واکسن سگانه،نوبت سوم بود....ساعت 11 صبح اول بهت 3 سی سی شربت استامینفن دادیم..و  بعد هم رفتیم بهداشت(مهربد). حالا بماند که تو گل گلی شربت را دوست نداشتی و هی می دادی بیرون....و لاجرم بابایی و من مجبور  شدیم به کمی زور متوسل بشیم..و تو هم با غرغر و گریه خوردی.... ****** روی تخت دراز کشیدی  و خانم پرستار اول بهت قطره را داد و بعد  من پای چپتو گرفتم و تو عزیز دلم فکر  کردی دارم باهات بازی می کنم..داشتی می خندیدی که خانم  پرستار بهت واکسن زد....وقتی  مایع...
29 ارديبهشت 1392

عکسهای چهار ماهگی جانانم

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است بر رخ او نظر از آينه پاک انداز جانانم،شکره پاره من،پاره تنم 4 ماه از اومدنت به این دنیا می گذره..این چهار ماه هر لحظه اش واسه پدرت و من شگفت انگیز و رویایی بوده... دلبرکم..دو سه روزه که حنجره ات را کشف کردی و با صدای بلند با ما حرف می زنی..اونم چه حرف زدنی شیرین عسلم..بلند بلند صدا می کنی...نگران نباش قشنگم صدای زیباتو ضبط کردیم... آخ که چقدر این صداهارو دوست داریم و ذوق می کنیم.. دوستت داریم....     ...
29 ارديبهشت 1392

طلوع خورشید و آمدن سروچمان

روزی که، تو اومدی روی زمین  یه فرشته کم شد از آسمونا  مثل گل شکفتی بین آدما  گل سر سبد بودی بین اونا    همیشه هر جا که بودی تک بودی  دل تو مثل اونا خاکی نبود  خیلی ها حسودیشون می شد بهت  آخه هیچ دلی به اون پاکی نبود جانان من،گل یاسمنم وقتی داشتم به هوش می اومدم چیزی زیادی حس نمیکردم..جلوی چشمام سیاهی بود و انگاری داشتند تکونم می دادم..یک دفعه یادم اومد که آخ..تمام شد..عمل تمام شد ،دخترم اومد و  من برای همیشه مادر شدم.. فشارم بالا بود عزیزم و واسه همین منو منتقل نکردند بخش همونجا توی زایشگاه بودم با یه خانم دیگه...خوابم م...
29 ارديبهشت 1392

دل بیقرار دارم من

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است   جانانم،سلام برگ گلم دختر قشنگم تو روز دوشنبه پانزدهم فرورودین سال یک هزار و سیصد و نود هجری شمسی به دنیا اومدی ...تو بیمارستان سعدی...نه نه نه گلم بذار از دو روز پیشترش واست تعریف کنم..یعنی روز طبیعت گردی..سیزدهم فروردین. اون روز دلم یک جورایی بی قرار بود..آخه خانم دکتر گفته بود یک هفته دیگه یعنی روز بیستم فروردین تو به دنیا خواهی اومد....منم پیش خودم فکر می کردم هفته دیگه  همچین روزی تو نباتم توی بغلمی و از این فکر دلم غنج می رفت... فرداش رفتم دکتر..کلی شلوغ بود...هم وزنم زیادشده بود و هم فشارم بالا بود....دلم هم کمی درد د...
29 ارديبهشت 1392

سر آغاز

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود   چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود  سلام به دخترم و همه عزیزانی که نوشته های این وبلاگ را خواهند خواند.  پیش تر ها خاطرات و مکنونات قلبی خود را در دفتر خاطرات می نوشتیم....اما الان بر جریده اینترنت می نویسیم و ثبت می کنیم تا کسان دگری را هم با خود همراه کنیم..کسانی که با دلتنگی های ما دلتنگ شوند و با شادی هایمان دلخوش. جانانم،جانان من، دخترم،عزیزتر از جانم قصد دارم خاطرات و عکسهایت و همچنین چکیده ای از عشق بی پایان، بی کران و ژرفی را که به تو دارم اینجا بنویسم تا بعدها شاید هنگامی که دلتنگی ، غمگینی ، نا امیدی.... شاید روزی که دور از من و ...
29 ارديبهشت 1392

این مرز پر گهر (انزلی ماسوله)

                  ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما آلبالو گیلاس،برگ گل یاس،جانانم عزیزم این اولین مسافرت تو به خطه شمال بود.البته آخرین مقصد ما در مسافرت شمال انزلی و ماسوله بود.عصر رسیدیم انزلی رفتیم پارک دم اسکله.تو هم که مثل همیشهخوشگل و خوشتیپ شده بودی...بوف می خوردی و شیطونی می کردی. &n...
29 ارديبهشت 1392

تولد جانان خانم مبارک

          وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته روز میلادت مبارک عزیزترینم . گل گلاب،برگ گلم،جانانم تولدت مبارک دخترم.واسه تولدت یک مهممونی کوچیک گرفتیم خونه بابابزرگ با خانواده عمو جعفر،عمو مصطفی،عمه  و فرانک اینا..... منتظریم بریم مهمد کودک که هر سال تولدت را مفصل با همسن و سالهای خودت واست بگیرم نفسم... البته با بودن تو هر روز و هر ساعت واسه شادی و جشن...از روزی که به دنیا اومدی تا همین الان که ماندانا را بغل کردی و...
28 ارديبهشت 1392

میهن ای میهن

            تنیده یاد تو، تنیده یاد تو در تار و پودم بود لبریز از، بود لبریز از عشقت وجودم تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی فدای نام تو، فدای نام تو بود و نبودم فدای نام تو بود و نبودم به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم به هر حالت که بودم، با تو بودم   شیرینم،غزالم،جانانم این عکسها مربوطه به دخمه زرتشتیان در یزد هست.دخمه جایی بوده که در زمان های قدیم زرتشتیان مرده های خودشون را اونجا می ذاشتند... وقتی بزرگ تر شدی با هم در این مورد مطالعه می کنیم. الان که دارم اینهارو تایپ می کنم بابایی داره واسه ...
27 ارديبهشت 1392

عید 92

          می کنم وصف گلستان جمالت صبح و شب چون مرا در زندگی هم جان و هم جانان تویی وه!دلم از پرتو حسنت منور می شود میسزد گویم اگر خورشید تابانم تویی   جون و دلم،عمرم،جانانم سال تحویل 92 هم یزد بودیم پیش بی بی و آقاجوون..البته موقع تحویل سال عمو احمد و خانومش هم اومدن.. خاله مهتاب سفره هفت سینشون را نگه داشته بود تا تو بیایی و کنارش عکس بگیری... سیزده بدر امسال رو هم مثل سال قبل و جای سال قبل بودیم با فامیل پدری مامان..خش گذشت..کلا هرجایی تو باشی خوش می گذره عشق من دوستت دارم سبد سبد   ...
27 ارديبهشت 1392

پری دریایی

        تو مرا مونس جانی جانم شب بی نور مرا مونس جهانی جانم گفته بودم چو بیایی بدهم جان به رهت چه دهم جان؟که نماندست به جانم ،جانم خانوم خانوما،عسلی ،جانانم   روز جمعه 6 اردیبهشت 92 با خاله مهتاب رفتیم استخر آبسار.البته واسه ورود شما کمی مشکلپیدا شد...اما چون به تو قول داده بودم ببرمت آب بازی و می دونستم بهت خوش می گذره...اینقدر جر و بحث کردم تا اجازه ورودتو گرفتم خانوم خانوم من واسه خوشحالی و راتی تو با اهرمین می جنگم و توی دهن شیر هم می رم.... اتفاقا اون روز خیلی هم بهت خوش گذشت..حسابی کیف کردی... بی نهایت عاشقتم و دوست دارم...   ...
27 ارديبهشت 1392