جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

بر آستان جانان

از شکفتن تا یک سالگی

قشنگترینم،نفسم،مونسم،انیسم خوشحالی بابایی و من از بودن تو حد و اندازه نداره و ما تو را تا بی نهایت ،تا بیکران ها دوست داریم و خواهیم داشت..نه فقط ما که همه مهمانهای حاضر در تولدت و همه اقوام پدریت تو را دوست دارند و برای جشن یک سالگی تو نه فقط ما که همه فرشته های آسمون هم جشن گرفته بودند... فرشته ها اون بالا بالا ها ،توی یک قصر بزرگ که از ابرها ساخته شده،یک مهمونی بزرگ واست گرفته بودند..خدا،مامان بزرگ فخری و عزیز  رو هم دعوت کرده بودند   ..یک کیک بزرگ از خامه و شکلات های خوشمزه درست کردند بودند و روشو با خوشمزه ترین میوها پوشونده بودند   .به جای شمع خورشید خانوم را گذاشته بودند و ...
30 شهريور 1391

جشن تولد جانان-میهمانان

دختر خوبم دلم می خواست که همه مردم شهر را واسه تولدت دعوت کنم اما خوب این فکر شدنی نبود..و چون از فامیل بابایی هم دور هستیم فقط از فامیل مامانی دعوت کردیم … .  بابا بزرگ و خاله،خانواده عمو جعفر،خانواده عمو مصطفی،خانواده عمو همایون،خانواده آقا فرهاد ، حاج خانم و دوست خاله مهتاب پریسا جون                               ...
30 شهريور 1391

جشن تولد جانان-تزئینات

  دختر قشنگم  بعد از کلی فکر و انتخاب  و تغییر عقیده دست آخر تصمیم گرفتم که  برای تم تولدت را  از تم "hello kitty "  استفاده کنیم..با کمی  ایده بیشتر از طرف بابا جلال،خاله و خودم             ...
22 خرداد 1391

جشن تولد جانان-کیک و یادبود

دختر یکدونه من واسه کیک تولدت هم چون تم جشن hello kitty بود،از شیرینی سرای "عمو نوروز" کیکی گرفتیم با شکل هلو کیتی.....   و همچنین به عنوان یادگاری از جشن اولین سالگرد تولد تو محبوبه من و بابایی،به مهمانها یک کیسه جا جواهری ترمه دادم..که یادی کرده باشیم از یزد و فامیل های پدریت که متاسفانه نبودند.             ...
22 خرداد 1391

جشن تولد جانان-شام

دختر دلبندم واسه شام تولد شما هم مامانی سالاد ماکارونی و الویه درست کرد و از بیرون هم سمبوسه،اسنک و پیتزا گرفتیم و واسه دسر هم مامانی با ژله در طعم های مختلف ژله بستنی درست کرد               ...
22 خرداد 1391

جشن تولد جانان-پذیرایی

دختر گلم واسه پذیرایی از مهمانهای جشن تولدت هم یک جدول زمان بندی درست کردم: 1.شربت (آناناس و آلبالو) 2.گندم و شادونه 3.چایی با پشمک 4.برنجک 5.میوه 6.کیک با نسکافه           ...
22 خرداد 1391

نازنینا من به ناز تو جوانی می دهم

  نازنینم ناز تو نازکترین برگ گلم  می برد عطر نفس هایت صمیمانه دلم  ناز چشمان سیاهت دلنواز و مرهمم  سرزمین قلب من تنها پذیرای گلم  یاد تو هر دم تمنای دلم  مهربانم، ای همه خاک درت تاج سرم   امید جانم ،جان جانم ،عزیز جانم،جانانم   دورت بگردم مادر،فدات بشم،پیش مرگت بشم..چقدر خوبه که تو هستی..چقدر از موقعی که پا به دنیای ما گذاشتی زندگی شیرین تر از قبل شده...چقدر خورشید گرم تر می تابه و آسمون صاف و آبی تره..چقدر ما عاشق تو هستیم    الان که دارم این متنو را می نویسم تو عزیز دل 14 ماه و 6 روزت هست و کنار بابایی خوابیدی....الهی درد و بلات توی جون من بخوره ...
20 خرداد 1391

ستاره پر پر می کنی..ای نازنین گریه نکن

          وقتی تو گریه میکنی شک میکنم به بودنم پر میشم از خالی شدن گم میشه چیزی ازتنم اسیر بی وزنی میشم رها شده تو یک قفس کلافه میشم از خودم خسته میشم از همه کس   جان جانم،جانانم الان که دارم این پست را ارسال می کنم هفته اول هشت ماهگی تو برگ گلم هست و همین الان زیرپای من هستی..روی زانوهات بلند شدی تا کاغذ زیر صندلی را بگیری.... اینقدر شیطون شدی که نگو...عزیز بودی و هستی عزیزتر هم شدی...همش باید بگردم وپیدات کنم از لابه لای مبل ها بکشمت بیرون..چندتا عکس هم بابایی از این شیطونیهات گرفته که بعدا می ذارم واست هی حرف می زنی...اون ...
15 آذر 1390

جانان و دوستان1

    تو آن ستاره ی درخشان در سینه ی عاشق منی ، میدانی تو آن زورق غریب اندیشه ی ذهن عاشق منی،  میدانی می گریزم از افسون دبده ی پر مهرت، ای جانان من می شتابم به سوی ان قلب خفته ومهربانت، ای جانان من... غزاله من،رعنا من،جانان من عزیزم این عکس وقتی هفته دوم 6 ماهگی بودی گرفتیم..منزل دایی مامانی....اون یکی دخمل خانمی هم که تو عکس هست..مریم خانم هستند..دختر دایی مامانی.. این گل خانوم هم اول دی 1386 به دنیا اومده..و یک شیرین زبونی هست که نگو ...
3 آذر 1390