جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

بر آستان جانان

گل خوشرنگ بابونه

        قلبو دادم دس چشای تو نفسم میاد فقط برای تو غصه و اخمتو بسپر دس من تا خودم گریه کنم به جای تو *مگه از تو بهترم پیدا می شه* نفسم،زندگیم،جانانم الهی پیش مرگت بشم مادر...مگه خوشگل تر،زرنگ تر خواستنی تر از تو هم پیدا میشه دورت بگردم هر لحظه داری شیرین تر میشی....با حرف زدن های قشنگت..با رقصیدنت که تا یک ثانیه اهنگ شاد می شنوی شروع می کنی قر دادن با قر و فری بودنت که همش می خواهی کفش پاشه بلند پات کنی کیف دستت باشه و زیور الات به خودت بند می کنی و راه می ری وقتی که یک چیزی بهت میدم..با اون لب و دهن قشنگت که به غنچه گل رز طعنه می زنه می گی:"مرسی مام...
14 ارديبهشت 1392

جانان و دوستان 2

      این اقا پسر گل که کنار جانان نشسته،پسر عموی جانان هست..آقا صدرا عزیز و گل... که الان می ره مدرسه....     این دوتا دختر خانم گل و گلاب که کنار جانان نشستند،دختر دایی های مامان جانان هستند مهرنوش خانم که دبیرستان میره و خیلی خانمه و مریم جون که هم شیرین زبون هست و هم بلا           ...
7 بهمن 1391

Heeeyyyyyyyyyyyy ,Se..xy Lady

          چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین حلقه های او بشمر،عقده های کارم بین از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت هاله بر مهش بنگر،لاله بر کنارم بین نقد هر دو عالم را داده ام به یک دیدن طرز بازیم بنگر،شیوه قمارم بین   دختر قشنگم،دختر خوبم،جانانم   آخه تو چرا اینقدر قری فری هست هان؟شیطون بلا هرچی مامان بزرگ مامان،مادربزرگ خودت و خاله ات قری فری بودن به تو رسیده همش......   خاله از مسافرت اومده بود رفتیم با تو و بابایی دنبالش تا توی سالن دیدیش اول کیفشو خواستی،بعد ساعت و انگشترشو و آخر هم عینکشو   تازه اینها واست کم بو...
2 بهمن 1391

عشق لب شیرینت ، بس شور برانگیزد

            عشق تو آخر جانان،زد بر دل من بر باد غم داد آخر آب و گل من روی تو چون دیده دل،بهتر ز لیلی شد بند زنجیر دام،مجنون دل من نو چشم،تپش قلبم، جانانم بمیرم واسه همه شیرینی هات..بگردم  دور همه دلبریهات داری روز به روز شیرین زبون تر میشی هرچی بیشتر کلمه یاد میگری و می گی..بیشتر معلوم میشه که تو بلبل خوش الحان ما هستی هر کلمه ای که می گی انگاری دریایی از مرواریده..باران در و گهر عروسکم   این کلمه هایی هست که یاد گرفتی و می گی......چقدر هم صدات نازه....ظریف و دلبرانه ماشین....بابا....مامان....بی بی....نیست....خیار....دست.....
2 بهمن 1391

ملوان زبل

            از بس که دلم نشان تو جست گم گشت نشان بی نشانان جان خود که بود که خون نگردد در عشق جمال چون تو جانان   گندم خانم،نفس خانم،جانان خانم این عکس را در چادگان ازت گرفتیم..همراه با خانواده عمو ها و عمه مامانی رفته بودیم..اینجا سوار قایق موتوری شده بودیم و واسه ایمنی تن تو جلیقه نجات کردیم....   اخه دلبرکم تو اینقدر ناز و خوشگلی که جلیقه نجات هم بهت می اید خوشگل تر شدی...   وقتی سوار قایق بودی نه تنها نمی ترسیدی(برعکس مامانت) که تازه بغل عمه هم رفته بودی هی می خواستی دست بکنی توی آب....الهی فدات بشم که باد هم تو صورتت می ...
24 مهر 1391

ماه تابانم تویی تو،یار خوبانم تویی تو

            آنان که چون من بی پر و پروانه عشقند جز در حرم جانان پرواز نخواهند کرد گر کشت مرا غمزه غمازش زنهار تا خونم از آن غمزه غماز نخواهند     عسلکم،خوشگلکم،جانانم   الان می خواستم آماده بشم چندتا از بی نهایت شیرین کاریهاتو بنویسم که دیدم صدای پا می آید.. بله بله ما دلبر مامان بیدار شده بودی اومدی پیش من..آخه اینقدر باهوشی می دونی وقتی چشماتو باز کنی من نباشم باید بیایی توی اتاق رایانه...بغلت کردم نازتو کشیدم شیر واست آوردم الان هم روی تخت هستی و داری شیر می خوری اینقدر که دوست داری روی صندلی جلوی رایانه بشینی به قول خودت ...
31 شهريور 1391

شاه خوبان

      آنچه من در عشق جانان کمترین چیزها جان یافتم چون به پیدایی بدیدم روی دوست صد هزاران راز پنهان یافتم باقلوا خانوم،زولبیا خانوم،جانان خانوم مگه تو عمر من نیستی؟ مگه نو جیگر من نیستی؟ مگه تو همه کس من نیستی؟ مگه تو شیطون خانوم و زرنگ خانوم من نیستی؟ وقتی می ریم خونه بابابزرگ،خاله و بابابزرگ را اسیر می کنی!!!!!!!!!!! همش دنبال بابابزرگ راه می افتی شلوارشو میگیری و هی هی باباب می کنی..از بابابزرگ می خواهی بغلت کنه ببرت سر آیفون یا یخچال...یا میری سر وسیله های روی میزش... وقتی بابابزرگ میره بیرون گریه میکنی...بلا طلا شبها که بابابزرگ نمی تونه زودتر از تو بخوابه...آخه ...
31 شهريور 1391

جومه نارنجی،رخساره نارنجی

            می خواستم هیچی ننویسم و این عکسها بدون شرح باشه..اما مگه میشه اخه دردت تو چشام ننویسم قربونه اون صورت قشنگت برم..ننویسم فدای اون پاهای توپولیت بشم مگه می تونم ننویسم دور اون دستهای خوش ترکب و گوش آلودت بگردم عاشقتم..عاشقتم   ...
31 شهريور 1391