این مرز پر گهر (انزلی ماسوله)







ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
آلبالو گیلاس،برگ گل یاس،جانانم
عزیزم این اولین مسافرت تو به خطه شمال بود.البته آخرین مقصد ما در مسافرت شمال انزلی و ماسوله بود.عصر رسیدیم انزلی رفتیم پارک دم اسکله.تو هم که مثل همیشهخوشگل و خوشتیپ شده بودی...بوف می خوردی و شیطونی می کردی.
سطح یک قسمت پیاده رو بالا بود و شما رفته بودی اون بالا و هی می رقصیدی...از بس خوشگل و ناز هم هستی..همه رهگذرها می خندیدن و نوازشت می کردند خلاصه از همه دلبری کردی.
بعد هم می خواستیم قدم بزنیم اما خوب تو شاهزاده خانوم که راه نمی اومدی فقط می خواستی بغل بشی..بابایی هم دو تا نی نی نشونت داد و گفت ببین اینها راه می رن....خلاصه بابایی اینو به تو گفت و تو نه تنها دیگه راه نرفتی بلکه می دویدی..اینقدر سریع می دویدی که بابای باید دنبالت می دوید..قربونه جو گیر شدنت برم
توی ماسوله هم یک آقایی بود ساز می زد و معلومه دیگه شوما صدای موسیقی شنیدی و شروع کردی رقصیدن..دورت بگردم
بعد هم که رفتیم چایی بخوریم توی هی استکانت را می زدی به استکان های ما و می گفتی:"سلامکی(سلامتی)" اینقدر هم قشنگ این استکان را دستت گرفته بودی قربونه دونه به دونه انگشتهات برم نفسم جون و عمرم
وقتی بابایی می خواست ازت عکس بگیره می گفتیم جانان فیگور بگیر تو هم تو دوربین نگاه می کردی و ابروهاتو می دادی بالا و مثلا فیگور می رفتیم..الهی بلا گردونت بشم الهی دورت بگردیم..الهی پیش مرگت بشم...
الان که بابای عکسهاتو می بینه هی می گه چقدر این دختر من خوشگل چقدر نازه چقدر روز به روز بزرگ تر و خوگل تر می شه
واقعا خدا دیگه موجودی به زیبایی،عزیزی،قشگی نرمی و دلبری تو آفریده؟ امکان نداره
بابایی و من عاشقتیم


این مرز پر گهر (انزلی ماسوله)
