شاهزاده خانم...بوف می خوره...
ای یار من جانان من، دردی بده بر جان من تا چاره دردم كنم ای مونس و درمان من شاخه نباتم،سرو چمانم،جانانم خوشگلم..عمو دکترگفته بودند تا شش ماهت تمام نشده بهت غذا ندم..اما یک شب رفته بودیم خونه حاج خانم..اونجا پر از مهمون بود.. جعبه شیرینی را گرفتند جلوی مامانی..تو گلین خانم هجوم بردی طرف شیرینی و وقتی بهت ندادم گریه کردی...وقتی چایی آوردن و میوه آوردن هم همین کارو کردی... وقتی هم من چیزی میخوردم همچین نگاهم می کردی که انگاری حقتو خوردم ...خلاصه....هی نق زدی و زل زدی تا اینکه همه مهمانها یک صدا علیه من شعار دادند که : "بابا این دختر گ...
نویسنده :
مامان مژگان
8:32









