جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

بر آستان جانان

جانان،چون شمع محفل است

1392/2/29 8:30
نویسنده : مامان مژگان
439 بازدید
اشتراک گذاری

5 ماه و دو هفته

 

 

 

خانم جانان در آغوش مامانی

 

قاصد رساند مژده که جانان ما رسید     ای درد وای بر تو که درمان ما رسید

ای مژده بر تو مژده به بازار شوق بر     کان نورسیده میوه‌ی بستان ما رسید

روی غریب ساختی ای داغ دل که زود     مرهم نه جراحت پنهان ما رسید

نور چشم،شاخه نبات

تو عزیز دل من اولین بار در تاریخ پنجشنبه،24 شهریور یک هزار و سیصد و نود رفتی عروسی...

مراسم عروسی دختر عمه مامانی،فرانک خانم و آقا فرهاد

برگ گلم،اینقدر ناز داری و بابایی و من عاشق کشیدن ناز تو هستیم...که واست گهواره ات را هم بریدم تو خوشگل خانم توی اون شلوغ پلوغی خوابیدی...همش هم توی بغل این و اون بود..از بس خوشگل و نازی..ازبس دلبری می کنی مروارید خانم

البته من زیاد ندیدمت تا توی سالن بودیم..اخه بیشتر تو قسمت مردونه،بغل بابا و بابابزرگ بودی..موقع شام هم که اومدی پیش من...اولین کاری که کردی این بود که با پاهای کپل خوشگلت زدی لیوان دوغ را سرنگون کردی

خانم گل،این لباسی که تنت کردی را بابابزرگ واست خریده،جوارب شلواری و تل سرت را هم خودم واست خریدم از مجتمع پارک

مامانی دیوونه وار عاشقتم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)