دوست دارم..سبد سبد



منم قاضي خشم آلود و هر دو خصم خشنودند
که جانان طالب جانست و جان جوياي جانانست
سلام جانانم،عشقم،عمرم،نور چشام
الهی فدات بشم مامانی...الهی دورت بگردم ،الهی قربونت برم.....دخترم ،همه کسم الان پنج ماه و یک هفته ات است...و هر روز که
می گذره شیرین تر و تو دل بروتر می شی...اینقدر تو خوش خنده و خوش اخلاقی...تا یکی باهات حرف می زنه می خندی...تا کسی را می بینی
باز هم می خندی...اینقدر عاشق این خنده هاتم...
وقتی بغلت می کنم و می برمت بالا..روی سرم...یک خنده نازی می کنی و خوشت می آید...منم هی زیر گردنتو بوس می کنم..از بس که شیرینی سیر نمی شم از بوسیدنت....
پریشب با بابایی رفته بودیم خرید..توی فروشگاه دو تا خانم اومدن نزدیکت و تو دوباره دلبری کردی و اون خنده خوشگلاتو کردی..اینقدر خانمها دوست داشتند و بهت می گفتن چقدر ناز و خوش خنده ای....
هفته پیش هم خونه بابا بزرگ بودیم..نیمه شب گرمت بود و از خواب پریدی داشتی گریه می کردی..آوردمت توی هال و تو توی تاریکی بابابزرگ را دیدی...تا اونو دیدیدی وسط گریه دوباره خندیدی..الهی پیش مرگت بشم عشقم...
الان چند روز هم هست که کاملا یادگرفتی اشیا را توی دستت بگیری و هرچی می بینی دستت را طرفش دراز میکنی تا بگیریش....
آخ فدات بشم...خوابونده بودمت روی تشک تعویضت..غلتیدی و شکل های روی تشتک را دیدی..می خواستی اونها رو هم بگیری و بکنی توی
دهنت..اما چون نمی تونستی..لجت گرفته بود و غرغر می کردی.....فدای اون غرغرهات بشم...
پریروز خوابیده بودی توی گهواره..و عروسکهات بالای سرت می چرخید...می خواستی اونها رو بگیری..یکیشون را دادم دست..کردی تو
دهنت..اما واسه دهنت بزرگ بود و سختت بود...واسه همین گریه می کردی....دردت به سرم..دردت به جونم....که اینقدر کارهات بامزه و قشنگ و خواستنیه.......
بهترینم..وقتی غلت می زنی و سرت را میگیری بالا...و صدات می کنم..سرت را با اون صورت سفید و تپلت را با او دو تا چشم درشتت رو به
من میکنی و می خندی..دلم می خواد همون موقع واست بمیرم که اینقدر نازی....
مامان دیوونه ات هست...مامان مجنونته...عاشقتم عاشقتم عاشقتم


دوست دارم..سبد سبد
