جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

بر آستان جانان

پری دریایی

        تو مرا مونس جانی جانم شب بی نور مرا مونس جهانی جانم گفته بودم چو بیایی بدهم جان به رهت چه دهم جان؟که نماندست به جانم ،جانم خانوم خانوما،عسلی ،جانانم   روز جمعه 6 اردیبهشت 92 با خاله مهتاب رفتیم استخر آبسار.البته واسه ورود شما کمی مشکلپیدا شد...اما چون به تو قول داده بودم ببرمت آب بازی و می دونستم بهت خوش می گذره...اینقدر جر و بحث کردم تا اجازه ورودتو گرفتم خانوم خانوم من واسه خوشحالی و راتی تو با اهرمین می جنگم و توی دهن شیر هم می رم.... اتفاقا اون روز خیلی هم بهت خوش گذشت..حسابی کیف کردی... بی نهایت عاشقتم و دوست دارم...   ...
27 ارديبهشت 1392

گل خوشرنگ بابونه

        قلبو دادم دس چشای تو نفسم میاد فقط برای تو غصه و اخمتو بسپر دس من تا خودم گریه کنم به جای تو *مگه از تو بهترم پیدا می شه* نفسم،زندگیم،جانانم الهی پیش مرگت بشم مادر...مگه خوشگل تر،زرنگ تر خواستنی تر از تو هم پیدا میشه دورت بگردم هر لحظه داری شیرین تر میشی....با حرف زدن های قشنگت..با رقصیدنت که تا یک ثانیه اهنگ شاد می شنوی شروع می کنی قر دادن با قر و فری بودنت که همش می خواهی کفش پاشه بلند پات کنی کیف دستت باشه و زیور الات به خودت بند می کنی و راه می ری وقتی که یک چیزی بهت میدم..با اون لب و دهن قشنگت که به غنچه گل رز طعنه می زنه می گی:"مرسی مام...
14 ارديبهشت 1392

جانان و دوستان 2

      این اقا پسر گل که کنار جانان نشسته،پسر عموی جانان هست..آقا صدرا عزیز و گل... که الان می ره مدرسه....     این دوتا دختر خانم گل و گلاب که کنار جانان نشستند،دختر دایی های مامان جانان هستند مهرنوش خانم که دبیرستان میره و خیلی خانمه و مریم جون که هم شیرین زبون هست و هم بلا           ...
7 بهمن 1391

Heeeyyyyyyyyyyyy ,Se..xy Lady

          چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین حلقه های او بشمر،عقده های کارم بین از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت هاله بر مهش بنگر،لاله بر کنارم بین نقد هر دو عالم را داده ام به یک دیدن طرز بازیم بنگر،شیوه قمارم بین   دختر قشنگم،دختر خوبم،جانانم   آخه تو چرا اینقدر قری فری هست هان؟شیطون بلا هرچی مامان بزرگ مامان،مادربزرگ خودت و خاله ات قری فری بودن به تو رسیده همش......   خاله از مسافرت اومده بود رفتیم با تو و بابایی دنبالش تا توی سالن دیدیش اول کیفشو خواستی،بعد ساعت و انگشترشو و آخر هم عینکشو   تازه اینها واست کم بو...
2 بهمن 1391

عشق لب شیرینت ، بس شور برانگیزد

            عشق تو آخر جانان،زد بر دل من بر باد غم داد آخر آب و گل من روی تو چون دیده دل،بهتر ز لیلی شد بند زنجیر دام،مجنون دل من نو چشم،تپش قلبم، جانانم بمیرم واسه همه شیرینی هات..بگردم  دور همه دلبریهات داری روز به روز شیرین زبون تر میشی هرچی بیشتر کلمه یاد میگری و می گی..بیشتر معلوم میشه که تو بلبل خوش الحان ما هستی هر کلمه ای که می گی انگاری دریایی از مرواریده..باران در و گهر عروسکم   این کلمه هایی هست که یاد گرفتی و می گی......چقدر هم صدات نازه....ظریف و دلبرانه ماشین....بابا....مامان....بی بی....نیست....خیار....دست.....
2 بهمن 1391