گلچهره من،ای مه آسا
سر به سر از عشق جانان پر شدم لیک در وادی جانان گم شدم رو به هر سو می نهادم چون سراب آرزوهایم چو نقشی روی آب جام روزم تیرگی سر می کشید خستگی اندر درونم می خزید دستی از غیب آمد و دستم گرفت با نگاهش صد امیدم جان گرفت او مرا بر تختی از ایمان نشاند خستگی و رنج را از من براند اینک ای جان ساکن جانان شدی پرده دار کعبه ایمان شدی قلبم،دلم،جانانم الهی فدات بشم،ایشالله پیش مرگت بشم عزیزترینم خیلی وقته که عکس و مطلب نذاشتم تو وبلاگت مامانی... می دونی چرا؟ آخر اومدن تو خیر و برکت محض بود و پاقدم حسابی پر برکت بود.. و ما خونه خریدیم..یک خونه قشنگ،شیک و ...
نویسنده :
مامان مژگان
8:44









