Heeeyyyyyyyyyyyy ,Se..xy Lady



چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
حلقه های او بشمر،عقده های کارم بین
از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت
هاله بر مهش بنگر،لاله بر کنارم بین
نقد هر دو عالم را داده ام به یک دیدن
طرز بازیم بنگر،شیوه قمارم بین
دختر قشنگم،دختر خوبم،جانانم
آخه تو چرا اینقدر قری فری هست هان؟شیطون بلا
هرچی مامان بزرگ مامان،مادربزرگ خودت و خاله ات قری فری بودن به تو رسیده همش......
خاله از مسافرت اومده بود رفتیم با تو و بابایی دنبالش تا توی سالن دیدیش اول کیفشو خواستی،بعد ساعت و انگشترشو و آخر هم عینکشو
تازه اینها واست کم بود همین چیزها رو از دوست خاله هم می خواستی..انگشتات رو هم بالا گرفته بودی که انگشترها نیفتند...قربونه اون انگشتهاتو و چشات
یکبار که خاله می خواست بره مهمونی تو همش دور خاله ات می چرخیدی..و هرچی خاله لباس در می
اورد از کمدش که امتجان کنه تو اول بر میداشتی..هرچی کفش بر می داشت تو اول پا می کردی....
کیف مارک دار گرونش را برداشته بودی انداخته بودی رو یدوشت...بند کیف هم واست بلند بود و هی کیف رو زمین می کشید..خاله عطر می زد..تو هم می خواستی
زیورآلاتشو اول تو دستت می کردی و گردنت می انداختی.........
کلا هروقت خونه بابابزرگ می ری..تو کارت اینه که بری کفشهای خاله را بیاری یک جفتش تو پات کنی و پاشه بلند هارو خاله..بعد هم موسیقی بخواهی...و شروع کنی رقص.
تازگی ها هم یاد گرفتی که کفشهای پاشنه بلند خاله را پات کنی....
توی خونه خودمون هم همش یا کفشهای خودت پاته یا دمپایی هات...
کلی کیف هم به خودت آویزون می کنی..هرچی النگو دست بند گردبند و انگشتر هم داری بند خودت می کنی...با یک کلاه و عینک آفتابی.........
خلاصه بابا باید از الان به فکر یک بودجه هنگفت واسه سر و وضع شما خانوم خانوم باشه..شاهزاده خانوم...ارباب
اینقدر بابایی و من دوستت داریم و اینقدر واسمون عزیزی که نهایت نداره


Heeeyyyyyyyyyyyy ,Se..xy Lady
