جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

بر آستان جانان

گل خوشرنگ بابونه

1392/2/14 9:24
نویسنده : مامان مژگان
196 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

قلبو دادم دس چشای تو

نفسم میاد فقط برای تو

غصه و اخمتو بسپر دس من

تا خودم گریه کنم به جای تو

*مگه از تو بهترم پیدا می شه*

نفسم،زندگیم،جانانم

الهی پیش مرگت بشم مادر...مگه خوشگل تر،زرنگ تر خواستنی تر از تو هم پیدا میشه

دورت بگردم هر لحظه داری شیرین تر میشی....با حرف زدن های قشنگت..با رقصیدنت که تا یک ثانیه اهنگ شاد می شنوی شروع می کنی قر دادن

با قر و فری بودنت که همش می خواهی کفش پاشه بلند پات کنی کیف دستت باشه و زیور الات به خودت بند می کنی و راه می ری

وقتی که یک چیزی بهت میدم..با اون لب و دهن قشنگت که به غنچه گل رز طعنه می زنه می گی:"مرسی مامان مرسی" نفسم واست بند میاد ..این هم عشوه و ناز داری آخه تو مادر

وقتی شبها و دم صبح می خواهی تو بغل من باشی و دستهامو می گیری تو بغلت و می خوابی..انگار همه دنیا و همه بهشت تو بغله من..بمیرم واسه اون خوشگلی و معصومیت

وقتی موقع خواب نق می زنی می گی:"تپو(پتو)" غش می کنم از خنده از بس که تو شیرین زبونی فرشته قشنگم

وقتی خودت می ری کتاب میاری کسهای شجریان ،ناظری ،افتخاری،بنان،فخرالدینی،نوری و قوامی را نشون میدی..حض می کنم از این همه هوشت....

 

وقتی بابایی را می شونی روی تخت،خودت عینکشو بر می داری..موهاشمو میکشی و دولاش می کنی و بعد هم که سوارش شدی..هی بابایی را هی می کنی تا راه بره..می میرم واسه این همه زرنگیت..عشقم

عاشقتیم مامانی...دنیا و من و بابایی..زندگی ما عالی بود اما با اومدن تو بهشتی شد..اسمونی..

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خالا
27 اردیبهشت 92 21:36
قربونت برممممممممممممممممممم خیلی با نمکی خاله میمیره واست