جانانجانان، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

بر آستان جانان

karate kid

1392/2/29 8:34
نویسنده : مامان مژگان
303 بازدید
اشتراک گذاری

 

آخر 5 ماهگی

 

گفته بود که :"چرا محو تماشای منی؟"

و آنچنان مات،که یکدم مژه بر هم نزنی!"

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

آسمانم،آستاره ام،جانانم

 الهی دورت بگردم،بابایت تصمیم گرفته تو را بفرسته معبد شائولین تو چین که اونجا ورزشهای رزمی یاد بگیری..(اااااا..چرا می خندی قند و نبات؟..چرا می خندی دم بریده..؟)

آخه بابایی حق داره..ببین چه فیگورایی گرفتی..مثل این رزمی کارها..مثل بروس لی...آخه فدات بشم بروس لی مامان..قربونت برم..جکی چان مامانی.....

وقتی ذوق می کنی..یا می خواهی خوشحالتو نشون بدی اینجوری دست و پا می زنی...

یک روز کمی سرماخورده بودی..بابابیی هم اصفهان نبود..خاله مهتاب و بابابزرگ اومدن خونه ما عیادت شما گلگلی...وقتی در و باز کردم و خاله و بابابزرگ رادیدی همینجوری دست و پا می زنی....

وقتی بابا جلالت هم از راه میاد و میبینیش همین کارهارو می کنی...اینقده این دست و پای تپل و کوچولوت را تکان می دی...دلم ضعف می ره واست.....

دیشب هم بابایی بغلت کرده بود و من هم شعر مورد علاقه ات را می خندم

"دیشب زن مش ماشالله حیدر،مرغهای محله را خبر کرد

پاشید واسشون یک چنگ چینه،گفت زود بخورید خروس نبینه

وقتی که چراشو پرسیدم من،گفتش با خروس زری بدم من"

من اینو می خونم،بابایی هم می رقصوندت..تو هم دهنتو باز می کنی،ذوق میکنی،می خندی و دست وپاهاتو تکون..مادر بلاگردونت بشه که نفسم به نفست بسته است خانومم....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)