جانان گله جانان،گل سنبله جانان





نیکوست حال یاران با شوق وصل جانان
نیکوتر است دوران در روزگار جانان
خوشگلم،دلبرکم،جانانم
الان که دارم اینهارو می نویسم سن شما 6 ماه و دو هفته است...کامل سینه خیر می ری..تا یک چیزی را روی زمین نزدیک خودت می بینی..دو تا پاهای کوچولوی سفیدت را می گذاری کنار هم سریع می ری جلو..درد و بلات بخوره به سرم....
الان هفته سومی هم هست که داری بوف می خوری....که عکس هاشو همینجا می ذارم....هفته اول فرنی خوردی...بعدش حریره بادوم..و بعد هم حریره کنجد..که فرنی و کنجد را خیلی دوست داری اما حریره بادام را نه...قربونه اون غذا خوردنت برم...فدای اون لبات بشم که وقتی داری غذا می خوری چقدر ملچ و مولوچ می کنی...
اینقدر دوست دارم وقتی می ذاریمت توی گهواره و تو دوست نداری بخوابی..لج می کنی..اینقدر پاهای خوشگل و توپولتو می کوبی روی زمین...داد می زنی و دستات می کوبی روی شکمت تا درت بیاریم...دورت بگردم..با این لج کردنت...مامان بمیره واست که سیستم داری وروجک....
امروز با خاله مهتاب رفتیم بیرون..شما سفید برفی را گذاشتیم توی کالسکه..دفعه های قبل می ترسیدی توی کالسکه بخوابی..و گریه می کردی..اما امروز..آروم بودی..حسابی بهت خوش می گذشت و خودت را گرفته بودی..فدای فیس و افادت بشه مادر..شکم و غبغبت را داده بودی جلو و به هیچکس هم محل نمی دادی...یک ربع بیداری بودی و بعدش رفت و برگشت را خوابیدی....ایول مامان جان..حالا دیگه می تونیم هر روز باهم بریم بیرون و گردش..گشت و گله
یک چیزی که تازه بهش علاقه مند شدی..وقتی بی حوصله ای بابایی و من با اون سرت را گرم می کنیم دی وی دی تصویری آلبوم"همه اقوام من"از گروه رستاک هست....تا صدای ترک اولش را می شنوی...چشمات خیره میشه به صفحه تلویزیون و تکون نمی خوری..همینجوری بدون پلک زدن نگاه می کنی...فدای چشات و نگاهت بشم مادر
نمی تونم لحظه ای بدون تو سر کنم...اخه نفس کم میارم...اخه عمرمی..جونمی....عاشقتم


جانان گله جانان،گل سنبله جانان
